|
و به سادگی بازدم آسانتر از دم مرا به دور انداخت و یه سراغ تازگی رفت !
اکنون می فهمم که دروغگو بود وقتی که می گفت : دوستت دارم !
امروز من در دفتر سرنوشتم اينگونه خواندم كه نيمه اين ماه پايان نيمه اي بزرگتر است ، پايان نيمه شاد عمرم و با خود گفتم كه كدام سخترين اتفاق انتظارم را مي كشد انتظارم را مي كشد ؟و پاسخش را در ذهن مشوش خود يافتم .آغاز نيمه بعد همراه حادثه اي جانسوز است ، تلخ ترين امكان دنيا ، بدترين زمان هستي ، گرفته ترين هواي زمين و غم انگيز ترين واقعه زمان ...آنروز روز زهر جداييست !در مانده شدم در جستجوي چاره ، كه چه كنم بعد از اين؟ مگر درخت بي ريشه
توان ادامه حيات دارد ؟ يا سرو بدون آسمان دليل قد كشيدن ؟ و به من بگوييد كه اگر دريا نبود جوي براي چه جاري مي شد ؟ و من بدون او چرا ادامه دهم ؟
كابوسم روزهاي تنهييست و ترسم نبود تكيه گاه ، دلم تنگ صدايش است ، چشمانم بي تاب ديدارش و قلببم آرامتر از اميد در تپش عشقش ! بعد او سرنوشتش انفجار است اين دل پر ز حرف ناگفته ... گوشهايم تمايلي به شنيدن ندارند كه ديگر آن صداي آشنا در ميان صداها نيست ... چشمانم طاقت ديدن ندارند كه مگر آن چشمان زيبا ديگر در ميان چهره هاي هر روز نباشد ...و پاهايم جرأت رفتن ندارند كه مي دانند ديگر آن پاهاي هميشگي به استقبال نمي آيند.ديگر نميدانم چه بايد كرد ؟ روز ها برايم چون فاصله اي است كه از نور دورم مي كنند ، نوري كه از دهانه چاه زندگي مي تابيد ، نگاهي به پايين مي ندازم ، پايانش تاريك است ، تـــــا ريــــــك !!
صبح بدون تو تاريك است شب ها بي ياد تو طولانيست ذهن قلبم مشوش سواليست : دليل تپشم بدون او چيست ؟ مدتيست كه دلم در كنج تنهايي مي گريد زندگي را هدفي ديگر نيست همه گلهاي شقايق سر به زير آوردند آسمان خاكستريست ، خورشيد خاكيست همه چيز را غبار تنهايي پوشانده هوايي نيست ، وزشي نيست خاطرم هست روزي را كه آسمان آبي بود آفتاب بر خاك دلم تابيد تو شكفتي در من ، من شكفتم در خود ريشه در جانم كردي ، پيچكي بر دور قلبم گشتي ولي افسوس كه ديگر نيلوفر نيست حس آبي پريدن نيست ، گرايش به سمت سقوط است دليلي نيست تا هدفي باشد
خوابهايم خاكستريست طعم شيرين تو را دارد ، مزه تلخ جدايي كار هر روزم است دفتر كاهي خاطرتم را ، روي ميز پوسيده ذهنم ورق مي زنم تا مگر حس گل سرخ خشكيده ميان كاغذ ياد سبزي از تو ، خاطرم بياورد پر پروانه خوابيده ميان دفتر حس نرم نوازش تو را يادم بياورد كار هر روزم است قرآن مياورم لب ايوان گل سرخي مي چينم به خدا مي گوييم كه اگر آب باران پاك است دل آهو پيش كره خويش است كه اگر آسمان آبيست جاي آزادي براي مرغابيست جاي تو جز در قلب من نيست.
شعري از : تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي
|