|

یا حسین ....
شرم دارم ..... بخدا شرم دارم از اینکه بنویسم از درد کوچک خود در حالی که می دانم بر تو چه گذشت ...
در حالی که می دانم چه حالی بودی آن زمان که علی اصغرت را غرق در خون در زیر ابا نگه داشته بودی و شرم داشتی که به خیمه باز گردی ...
چطور می توانم دم از مظلومیت و تنهایی بزنم وقتی می دانم چطور پس از کشتنت در نهایت پستی سر از تنت جدا کرده اند و بر سر نیزه برده اند ؟؟؟
آخر اگر من غم دارم ، تو که شاهد اصابت تیر به گلوی لطیف آن طفل شش ماهه بودی در دل چه داری ؟؟؟
اگر آن چه در دل من است غم نام دارد ، الهی جانم به فدایت که در دلت طوفان است ...
یا حسین ! تو را قسم می دهم به همان علی اصغرت که شفاعتم کن ، آن زمان که محتاج شفاعت تو ام و راهنمایم به راه راست باش ، تا آن زمان که مرا به پیش خود می بری ...
|