
قسم به اه نرم و خیس ساحل
قسم به ارزوی پاک دریا
قسم به ابتدای شعر پرواز
قسم به انتهای باغ دنیا
تو چون یک واژه ی نیلوفری رنگ
میان دفتر دل ماندگاری
اگر شهر نگاهت فرصتی داشت
به یادم باش در هر روزگاری

رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
رفتی و بی تو ترجمه ی تلخ زندگی
در جای جای شهر وجودم سروده شد
رفتی و بی تو دفتر کمرنگ یک غروب
در کوچه های ابی چشمم گشوده شد
ای معنی طراوت باران عاطفه
بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من
گفتی که چشمهای مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده ی خود مهربان چه زود
دل را میان حادثه تنها گذاشتی
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم
بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا ان زمان که بگذری از کوچه ی دلم
ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار

شد بهارو دل من اسیر شهر طوفانی انتظارست
حرف قلب من این بوده و هست ان زمان که بیایی
بهار است ......بهار است.......
قوی دل لحظه ها رو شمرده تا تو از شهر غربت بیایی
نبض الاله ها را گرفتم تا که شاید بدانم که کجایی
سال تمام شدو من و پونه و تو حبس در بندهای جدایی
یک جهان حسرت مهربانی عالمی ارزوی رهایی
یادگار تو یک عشق پاک ست توی گلدانی از ارزویم
خوب شدمانده این یادگاری تا که گه گاه ان را ببویم