تبليغاتX
عشق من....







* نويسنده *تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان







 

عجب رفیقی !!   

 حسابي دمق بودم. نمي دونم یه چند وقتي بود با هاش رفيق شده بودم اما اين رفاقت از اوناش نبود .ازاونا که براش بميري و برات بميره. از اون رفاقتايي که هروقت دلت براش تنگ شه ببينه پشت در خونته  .

از اون رفاقتايي که توتنهاييات دلت فقط اونو بخواد . از اون رفاقتا که هر وخ کم اوردي بري پيشش بزني زير گريه و يه دل سير بنالي و اونم کلي تحوليت بگيره و تو هم کلي کيف  کني. از اون رفاقتا که ..... چه مي دونم چه جور رفاقتي .

 ولي نمي دو نم چرا يه دفه اين حس بهم دست داد و بهش اعتماد کردم و دلم براش تنگ شد . اين دفه نميدونم چي شد که دلم هواشو کرد و رفتم سراغش . نمي دونم اين دفه چي شد اما به خودم گفتم که برو بابا اين دفه رو بي خيال. برو سراغش ببين چي مي شه .

و يه شب که از تنهايي داشتم دق مي کردم پاشدم . start   رو زدم. تا اين ويندوزم بياد بالا کلي طول کشيد . انگار پر ويروسه بازم اين سيستم ما. همچين که آن لاين شدم ديدم به چه روشنم هست!    

هم چي چراغش روشن بود که چشمم خيره شد . يه سلام دادم که سلامم نرفته ديدم چه سلام جانانه اي کرد . پر از احساس . پر از شکوه و دلم رفت !
اين جوري نگام نکنين. خوب نديده بودم ي دوست اين مدلي سلام کنه . منم  که کشته مرده رفيق. خوب دلم پرکشيد.

احساس مي کردم هر سلامي بدم کمه و هر مدلي جواب بدم اينگار اوني که مي خوام نمي شه.

گفتم : نبودين؟

گفت : من ! چه چيزا! اين همه آف برات مي ذارم بعد مي گي من نبودم . تو همش غايبي . من که   هستم. تو نمي ياي   . من که زياد سراغتو مي گيرم. هر وخ دلت تنگ شد اومدم ديدنت اما با ما نمي پريدي. هر وخ کاري داشتي اومدم کمکت اما تو نخواستي . نه فکر کني ولت کردما. اگه توخراب رفيقي من خراب تر. هي اومدم و رفتم تو اين دلت . گفتم شايد دلت هوامو بکنه و يه   سر بزني که بالاخره فکر کنم من بردم .
اومدي . چه اومدني . و خوشم اومدي.
مي دوني چيه تو مرام ما يه اصل هست و ديگه هيچ. اونم اينه که اگي با کسي رفاقتو شروع کنم تا اخرش هستم . اگه کسي يه قدم بياد سراغم من مي دوم مي رم طرفش . کاش اينو مي فهميدي رفيق. کاش تو فقط يه قدم مي اومدي اون وخ مي ديدي که تو رفاقت برات هيچي کم نمي ذارم  . کاش...

 
 

بعدا نوشت : فکر نمی کردم لازم باشه واضح بگم ولی از کامنتا معلومه که لازمه . منظور از اون رفیق فقط خداست . یه کم دقت کنی می بینی که خداس

 

وقتی میگیری دستمو

داغ میکنه تنمو

زندگی باورم میشه

حس میکنم بودنمو

تا سر رو شونم میزاری

رو هم میزارم چشامو

به تو عادت کردم

به تو و دیدنت عادت کردم

به تو عادت کردم

به تو و بودنت عادت کردم

نوازشات رو دوست دارم

بوسیدنات رو دوست دارم

حالا که تو مال منی

چه شاهی تو سینه دارم

برق نگاتو دوست دارم

اون خنده هات رو دوست دارم

وقتی بهونه میگیری

بهونه هات رو دوست دارم

 

 

(اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست؟؟؟)

نظر یادت نره...

 

 

اون که یه روزی تنها کسم بود ٬ تنها پناه دل بی کسم بود ٬ تنهام گذاشت و رفت از کنارم ٬ از درد دوریش من بی قرارم ٬ خیال می کردم پیشم می مونه ٬ ترانه عشق واسم می خونه ٬ خیال می کردم یه هم زبونه نمی دونستم نا مهربونه ٬ با اینکه رفته ٬ اما هنوزم از درد عشقش دارم می سوزم ٬ فکر و خیالش همش باهام ٬ هر جا که می رم جلو چشام دلم می خواد تا دووم بیارم ٬ رو درد دوریش مرحم بذارم .

 اما نمی شه راهی ندارم ٬ نمی تونم من طاقت بیارم ، نمی تونم من طاقت بیارم

 

 

اشكهايم كو؟

چه كسي بود صدا زد فريبا؟

رعشه بر قلب افتاد

داغ نو بر جانم

چه كسي بود صدا زد فريبا؟

دل من دير زمانيست سياه

جامه بر تن كرده

خاك و خاكستر را

سالها هست كه بر سر كرده

قلب درد آلودم

سالها هست كه شب

جان ز تن ميراند

بگذاريد بميرد هر شب

كه اگر درد نباشد او نيست

و اگر عشق نباشد او باز

صبح ها ميخوابد

خواب نازش را باز

صبح بي رحم تر از هر ساعت

باز بر هم مزنيد

بگذاريد بخوابد آرام

چه كسي بود صدا زد فريبا؟!!

 

((منم دختر سوار بر اسب رویاها))

 

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خدايا كمكم كن......

 

خدايا! هدايتم كن! چون مي دونم گمراهي چه بلاي خطراكي هستش.

خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم،چون مي دونم ظلم چه گناه نابخشودني هستش.

خدايا! نذار دروغ بگم، چون دروغ ظلم كثيفيه.

خدايا! محتاجم نكن كه تهمت به كسي بزنم، چون تهمت يه خيانت ظالمانست.

خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، چون كسي كه انصاف نداره شرف و ايمانم نداره.

خدايا! راهنمام باش تا حق كسي رو ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، كفر خداي  بزرگمه.

خدايا! نذارمغرور و خود خواه باشم، تا حقايق و ببينم و جمال زيباي تو رو درك كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، من و از ياد تو دور نكنه.

خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل طوفان‏ها هستم، به من يه ديده‏اي عبرت‏بين بده، تا ناجيزي خود موببينم و عظمت و جلال تو رو بفهمم و به درستي تسبيح كنم.

خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته، تو را به عدالتت قسم مي‏دهم كه منودررديف ستم‏گران و ظالمان قرار ندي.

خدايا! مي‏خوام فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، منواز زيبايي و عظمت تو غافل نگردونه.

خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تادر غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشم.

خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزه، قلبم مي‏جوشه، احساسم شعله مي‏كشه، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زنه، تو منودر بستر مرگ آسايش بده.

خستم، پير شدم، دل‏شكستم، نااميدم، ديگه آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگه جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خوام فقط با خداي خودم تنها باشم.

خدايا! به سوي تو ميام، از عالم و عالميان فرار ميكنم، تو منو مور رحمت خودت قرار بده.

 


 

از خدا برایتان

روزی مریم * قصر آسیه

تقوای حسین*قلب خدیجه

درستی فاطمه*جمال یوسف

ثروت قارون*حکمت لقمان

ملک سلیمان*صبر ایوب
عدالت علی* حیای زینب

عمر نوح  * محبت اهل بیت رسول الله


را می طلبم


 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 12:36 | |







رسم زمونه....

 

 

حس غريب من!!!....

بعضی وقتها اینطوری میشه...یه حس...یه حس لعنتی میاد و داغونت میکنه...

به روی خودت نمیاری...ولی درد داره...خیلی زیاد...درد می خواد اشک بشه و از چشمهات بریزه بیرون ولی جلوشو میگیری...

حس میکنی قلبت داره فشرده میشه...  ولی... ولی نمی تونی دم بزنی... حتی نمی تونی رو حسی که داری اسم بذاری...

و نمی خوای تسلیمش بشی...

منتظری....منتظر اینکه یه اتفاقی بیفته تا...تا چی بشه؟...

تا دردت فریاد بشه یا اشک... یا شاید یه مرهمی بشه برای دردت...

حتی اگه ندونی دردت چیه...

دلت بخواد یکی اینو بفهمه... تو نگی ولی اون بفهمه... بفهمه و ... چی بشه؟ ...

بیاد پیشت... مثل همیشه دستت رو بگیره تو دستش... سرت رو بذاری رو شونش و گریه کنی...

و اونم هیچی نگه...فقط باشه...حضورش رو حس کنی...

و آروم بشی...

...

...

(تا اون لحظه باید تظاهر به آروم بودن بکنی...تظاهر به شادی...نیازی به تلاش نیست...مجبورت میکنن...)

 

ولی

 

خدایا

چه لحظه های که تو زندگی گمت کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم  نکردی...

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...

چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح منه ...

وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه اوردم تو پناهم دادی...

وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرمش دادی... 

تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...

وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...

وقتی دوستام درددلاشون و برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...

اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...

وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ...  و وقتی به ازای نداشته ها  بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...

و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...

خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم    دادن هایت    ندادن هایت    گرفتن هایت

*دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را  حکمت*

 

 

  

خسته ام

من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بي كس
گوشه اتاق تاريكم نشسته ام ،
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش كشيده ام .
او كيست ؟
دو زانوي من ....

آری من دو زانوی خويش را در آغوش كشيده ام و او را ميفشارم ،
تا حس سفر در دلم هميشه تازه بماند .
آری دو زانوی من هميشه مرا در يافتن عشق و حقيقت همراهی كردند ،
اما هيچگاه آن را نيافتم .
درها همه بسته بودند ،
قلبها يخ زده و توخالی.......
حال می خواهم بگريم .... فرياد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو كنم .....
اما برای كه ؟ اما برای چه؟
جز اين دو زانوی من چه كسی است تا مرا دريابد.....؟
چه كسي است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگويم .....؟
آرای به راستي كه هيچ كس نيست .....
هست؟
من تنها هستم ، تنهای تنها ....
شايد فقط تنهايی مرا بفهمد .... شايد تنهايی بتواند
داغ تنهايی را در من آرام كند!
اين دو زانوی من،
كه هرگز مرا تنها نگذاشتند ،
اكنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ،
مي خواهند در آغوش من بمانند....
تنهايی تنها كسی بود كه من می توانستم برای او آرام آرام اشك بريزم .....
وآنگاه
آرام و بی صدا زانوهايم در آغوش من به خواب مي رفتند
و من در آغوش سرد تنهايی.
تنهايي با همه رفافتش،
تك تك روياهای مرا سوزاند،
رويای عشق را .... رويای فردا را....
اكنون من تنها هستم ... تنهای تنها
در اتاق تاريكم .....
پس ای تنهايی با من بمان ،
اما از تو خواهشی دارم ميكنم
هيچ گاه حس عشق را در من همچون رويای عشقم نسوزان.
هر چند ميدانم كه تو او را هم از من خواهی گرفت ...
حال من در تنهايی خويش گم شده ام، همه چيز را از دست داده ام ، حتی خودم را ......

 

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 14:56 | |







رمضان ماه جبران تمومه...........

 

به نماز آخرينش چه گذشت من ندانم

كه نداي دعوت آمد شه ملك لا فتي را

 

 

با عرض سلام خدمت محبين وشيعيان اميرالمؤمنين حيدر

 

فرا رســيدن ماه مبارك رمضان را   تبريك عرض  ميكنم  ، هر چنــد سايه غم شهادت امام علي عليه السّلام در اين ماه خيلي سنگينه ... . خدا لعنت كنه قاتل اميرالمؤمنين روايكاش هرگز سحرگاه 19 رمضان نميرسيد

چه سپاه عظيمي  مولا فراهم آورده بود ...  . 

به يقين امام علي عليه السّلام _اگر فرصت ميافت_ اين مرتبه ،  كار معاويه  ملعون را  يكسره مي كرد ؛ اما راضي بود به رضاي خدا ؛ راضي بود به هر چه كه او مقدركـرده ؛ هر چند كه  در و ديــوارهم التمــاس كنند يــا علي امشــب  را  به مسجد نرو ...هرچند مرغابيان سر راهش را بگيرند ... چون رضايش در رضاي خدا بود و مهياي شهادت ...

 

حيدر كمر بر بسته از بهر شهادت

 

آخرين صداي اذان مولا در مسجد كوفه طنين افكند و مولا قاتل خويش را بيدار    نمود وشد آنچه كه شد .......       

دامن محراب شــده  لاله گون                    صورت آن ماه شده غرق خون

 

امان از دل زينب .....

 

طبيب  مولا  را جواب  كرده                  اين غصّه  زينب  را كباب كرده

 

 

خدایا!

         سبک امده ام وبا دستهای تهی،سنگین بازم گردان... 

 

خدایا!

 

   سنگین امده ام وبا کوله باری از گناه،سبک بازم گردان...

 

        


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 12:49 | |







یاد قدیما

انگاری پیشم نشستی بیا همون قدیما

روزائی که رفته از یاد ولی تو نرفتی از یاد

من تو رو نبردم از یاد جدایی راهو نشون داد

تو قمار زندگیم عشق من که رفته بر باد

جدایی سخته عزیزم حیفه که پیشم نباشی

  بیا و برگرد دوباره که ما دو تا عاشق هم شیم

عشق دردی است که بدون اکسیژن می سوزد

عشق دردی است که بدون اکسیژنمیسوزد

عشق دردی است که دو نفر را می خنداند

و صدها نفر را می گریاند

اگر می دانستم معشوق بی وفاست هرگز عاشق نمی شدم

و اگر می دانستم زندگی کوتاست هرگز به دنیا نمی آمدم


ولی حال که گرفتار عشق تو شده ام

از صمیم قلب می گویم

I LOVE YOU 

 "طلاي ناب"

تو تنهايي مي پوسم توحسرتت مي سوزم

براي باز ديدنت به جاده چشم مي دوزم

ثانيه ها دير مي گذرن اما بازم در گذرن

بازم تو رويا تويي و چشمات که از من ميگذرن 

بودن تو شده سراب لذت ديدنت تو خواب

کم ميارم وقتي که باز اشکام ميريزن مثل آب

وقتي که از خواب پا ميشم باز تنها مثل هميشم

تو نيستي و من ميسوزم خشک ميشه باز رگ و ريشم

باز اومدي منم تو خواب غني تر از طلاي ناب

وقتي دوباره پا ميشم بودن تو ميشه بر آب

تقدير من تنهاييا خوشبختيم شد سهم کيا

تو زندگيم بودي عزيز بي تو خوش دل به چيا

عزيزترين شبم شبت فداي چشماهو تنت

بوسه عشق بوسه

 

 

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 20:8 | |







قمار عشق.....

!!!!!!پشت میز قمار دلهره ی عجیبی داشتم!!!!!!

برگی حکم داشتم

...............

بازی شروع شد

....:::....حاکم او بودو من محکوم....:::...

نمي گم كه دوست دارم ولي قسم ميخورم كه دوست دارم بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشک شد ودنبال يه شونه بودي تا گريه کني صدام کن قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ..

 

تنها باش....!!!

سعی کن همیشه تنها باشی٬چون تنها به دنیا امدی وتنها از دنیا خواهی رفت

بگذار عظمت عشق رادرک نکنی

چون انقدر عظیم است که تو هستی تو را در بر می گیرد

سعی کن گرمی عشق را حس نکنی

تا معنای خاکستر شدن را احساس نکنی

بگذار خانه ی قلبت خالی از وجود هر بیگانه ای باشد

که اگر بیگانه ای در ان منزل کرد

به ویران های ان رحم نمی کند

اما اگر عاشق شدی.........

بخند....گریه کن......زندگی کن......قدم بردار

اما تنهای تنها برای یک نفر..

برای عشقت....

 

 

ببیا که باهم  دنیاای سازیم ............

  عاشق بشیمو به عشقمون بنازیم .............

مجنونه من باش لیلی تو باشم .............

بیا که ماشیم بیا تنها نباشیم ............

بیا ببندیم کوله باره سفر .............

بریم از این شهر دوتایی بی خبر ......

بیا بریم به سوی آیندمون .......

گذشتها رو بذاریم پشته سر ........

جایی بریم که دلخوری نباشه ........

دلا تو سینه آهنین نباشه ...........

جایی بریم که مردمش صادقن .........

مهر و وفا فروختنی نباشه .........

هر جا که دلخوشه بهشت همون جاست ...

هر جا که شادی باشه خونه ی ماست ......

آره

بیا ببندیم کوله باره سفر ...............

بریم از این شهر دوتایی بی خبر .....

 

 

 

در شبي از شبها خدا را ديدم که در حال بازرسي به پرونده ها بود.

يکي را برداشت و به من گفت: آدم کشتي؟ گفتم: تو مرا قاتل کردي.

گفت: دزدي کردي؟ گفتم: تو مرا محتاج کردي.

گفت: در کوچه نيمه شب با کسي سخن گفتي؟ گفتم: تو مرا عاشق کردي.