تبليغاتX
عشق من....







* نويسنده *تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان







انتظار ......خیلی سخته

 

تا حالا شده يه حرفي رو به اجبار مجبور بشي كه بگي ولي،ولي يه چيزي ته دلت داره داد مي زنه كه نههههههههههههه......نگو.....!!!!!

اما عقلت بهت اين اجاز رو نمي ده انگاري مثل يه شمعي كه دلش نمي خواد خاموش بشه ولي به اجبار بگه كه فوتم كن .....

يه حسي بدي بهت دست مي ده .........خودتو سرزنش مي كني به خاطر گفتن حرفت .........از كارت پشيموني ........همش به خودت مي گي اي كاش نگفته بودم .....ولي ميون اين همه پشيموني كه از گفتن داري هزار بار تو دلت مي گي!!!!(....اما.....آخه اگه نمي گفتم......ولي .....) هزار اما و اگر ديگه ..... دلت نمي خواست بگي ولي مجبور بودي به خاطر اون به خاطر خودت......به خاطر هر دومون...... .

دوشنبه ساعت12 ظهر وقتي كه پيشنهاد اين كه مدتي از هم دور باشيم به ميون اومد خدا مي دونه كه با چه عذابي قبول كردم ...... هميشه هر وقت كه بهتون يه پيشنهادي مي كنن وقت دلت بخواد قبول مي كني وقتي هم دلت نخواد قبول نمي كني مث من ......اما اين دفه با همه ي دفعه ها فرق  مي كرد با اين كه دلم نمي خواست ولي قبولش كردم ....حالا ببين حال و روزم ودرك كن كه الان دارم چي مي كشم .... خدا حافظي كردم ...... شايد تلخ ترين خداحافظي زندگيم بود......

با اين كه مي دونم اميد سلامي دوباره هست ولي تا اون سلام چه جوري  پر پر شدن دلم و ببينم .........تحمل دردش واسم خيلي سخته ..باورم نميشه به اين جرم محكوم شدن به جرم صبر....!!! ولي بازم انتظارشو ميكشم ......حتي اگه لحظه لحظه هاي انتظار تموم وجود خسته ي منو به نيستي بكشونه .

 تا حالا تو اين 16 سالي كه از معبودم اجازه ي زندگي گرفتم هيچي به اندازه ي تحمل جدايي از اون رو شونه هام سنگيني نميكرد.........خدا جونم آخه چرا من تو اين وسعت خاك به اين بزرگي كه نشونه عظمت توئه غيراز من كسي رو پيدا نكردي..... .؟؟؟؟؟؟!!!!!

من از يه دنيايه ديگم من از دنيايه شما ها نيستم ..... تو دنيايه ما كامپيوتر و ميل و اين حرفا معني نداره .....فقط قلم و كاغذ ... .

يه سوال دارم ....شما چه جوري عاشق مي شيد ؟شايد برا اينهم يه دتستگاه عجيب و قريب داريد! اماميدوني تو دنيايي كه من توش زندگي مي كنم ادما جه جوري عاشق مي شن؟ از راه دلشون شما ها دل دارين؟ عاشقي اينجا هيچ راديكالي نداره .اينجا اصلا عددي وجود نداره كه بره زير راديكال .مي دوني ما عقيده داريم كه اعداد ادما رو از هم دور مي كنن .

اينجا زمان وجود نداره اينجا همه بي زمانن .اما تو دنيايه شما عاشقي هم زمان داره ! اينجا سرزمين هميشه عاشق . آدم ها اينجا همشون كارشون عاشقيه اما فقط يه نفر به قول شما تك پرن! مي خوام بدونم شما براي عاشقي وقت دارين؟مي دونين تو دنيايه شما همه ي آدم ها عشقشون رو با همه تقسيم مي كنن . راحت تر بگم در  دلشونو رو همه باز مي كنن و همه روتو دلشون راه مي دن حالا هر كي كه باشه مهم نيست.

ا ینجا عشق و عاشقی حریم داره حرمت داره مثل حرمت نون و نمک . راستی شما می دونید حرمت چيه؟ اصلا یه سوال بهتر اصلا شما می دونیدعشق يعني چي ؟ اگه مي دوني چیه توی نامه برام بنویس من میل ندارم اما می تونم برات نشونیم رو بنویسم :

 

آسمان هفتم ـ میدان بهشت ـ کوچه فرشته کوچولو ـ پلاک ۲۰ ـ زنگ فرشته عاشق

منتظر نامت هستم  امیدوارم عاشقی رو یاد بگیری

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 17:2 | |







راه زندگی......عشق

گاهی اوقات شنیدن صدای یه نفر اونقدر بهت آرامش می ده که شاید ....

شاید ....

شاید هیچی تو دنیا اینجوری آرومت نکنه !

اینجوری روح آشفته اتو ساکت نکنه ...

بي خوابي كه به سرت زده بود و روي چشات بنشونه

تا اون بفهمه

كه تنها نيست .....

يكي نگرانشه.....

يكي دلتنگشه........

يكي كه هميشه و هر لحظه به يادشه.....

يكي هست كه دوست داره

و این یعنی داشتن عجیب ترین حس زندگيت.....

نمي خواهم فاصله اي ازش داشته باشم .......تموم اعزاي تنم صداش مي زنن .......واسش فرياد مي كشن ....چشمهام دوست دارن لبخندشو ببينن .........دستهام گرمي دست هاشو حس كنن............ شونه هام دوست دارن تكيه گاهش باشن ...........و قلبم كه بدونه اون نمي تونم زنده باشم داره از سينم مي زنه بيرون چون ديگه طاقت دوريشو نداره ..........دوست دارم فقط فاصله ام ازش يه نفس باشه.......تحمل 1 دقيقه واسم سخته .....سخته سخته.......جه برسه به پپپپپپپپپپپپپپپنج روز.

اي كاش سايه ات بودم تا نزدكترين كس به تو باشم ..........آره اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم .....

اي كاش......

آخه از وقتي تو رو ديدم از تنهايي بيزارم ......

از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي تو بودنه.......چون به تو وابسته ام...................چون با تو بودن روتجربه کرده ام...........چون خداوند تو رابرام فرستاده تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم چون هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربونت روبراي پاک كردن اشكهام كم مي آورم.......

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودنه......چون کوير خشک لبام عطش باران محبت از لباتو دارد..........چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت رو تو قلبم حس کردم.

پس بذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......

و كلام آخرم ......

دوست دارم  

 

 

 

 

.......فقط به خاطر تو..........

 

در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم تو از قبيله ي انسانيت آمده اي
تو از جنس صداقتي , از چشمانت مهرومحبت را مي توان آموخت. كلامت نشان معرفت و وفاست.دستانت سخاوت را هديه ميدهند ومن متحير كه تو را چه به اين آشفته بازار؟؟؟
تو را اينگونه يافتم وليكن نگرانم , نگران كه مبادا در اين آشفته بازار انسانيت را بدزدند و من با گل سرخ پژ مردهي در دست و قطره اشكي گوشه ي چشم , سر راهي كه تو را يافتم بايستم و در حسرت ديدار دوباره ات اشك بريزم
باش تا باشم كه وجودم بسته به وجود توست
اي مهربان من.....

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 10:19 | |







برگرد....................

اسمان را چه بغض جدایی

یاد یه یار قدیمی

سوز یه ساز شکسته

قطره های باران را که شمرد

او که با تو او که بی تو همه جا یاد تو بود

او که هر جا رسید پر از سودای تو بود

و چه والا وچه شیدا عاشق عشق تو بود

من همانم او که همه جا ورد زبانش این بود

عشق دیوانگی است و من دیوانه وار عاشقم

و تردید های تلخ را به حقیقت می پذیرم و دم نمی زنم

و چه خوش بود که من عشق را با دست نوازشگر غم

لمس کنم

و ندانم ان چیست و فقط لمس کنم

من دلم می ترسد از حکم غرور

و از همه باید ها و از همه بودنها می ترسد

من از عاشق بودن هم نیز می ترسم

من دلم میمیرد من دلم از این فاصله ها می ترسد

همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم شاید هم دست سرنوشت منو تو را تو جاده های بی کسی رها کرد و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم چرا تا کجا تا کی برای چه ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شدو بعد از رفتنت انگار کسی حس نکرد که من بی تو تمام هستی ام را از دست خواهم داد حتی تو هم نفهمیدی اخه چرا بعد از رفتنت هزار بار در لحظه مردم  چرا رفتی


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 12:43 | |







بنام او که آنقدر آه کشیدم تا تورا برایم فرستاد

 

نمی دونم شاید سلام ،                                                                                      

گاهی دلم می خواد بدونی  حال من چه طوره ؟ اما بدون که من همیشه حال تو را می دونم

هميشه دلم برات تنگ میشه هر لحظه یه بار تنفست می کنم . جای تعجب نیست !!!

 یه دیوونه داره باهات حرف می زنه خودت قضاوت کن که اول دیوونه نبود و حالا خوشحاله که تو دیوونش کردی .....

دیروز از صبح تا غروب جلوی پنجره انتظارت رومی کشیدم.....دنبالت می گشتم. بدون این که بدونم  گم شده ام کیه !!!!  دیروز هر چی به پنجره نگاه کردم اون نیومد و یا نه  دیوونگیست ببخش ،تو نيومدی..... 

می دونم قرار نبود بیای و چه زیبا می شه  کسی وقتی بیاید که قرارنیست . راستی اون  چیزی که سال ها پیش بردی حالا کجاست ؟                          

این طوری نگام نکن !!! ، دلم رو می گم . تنهایی گاهی وقتا باعث می شه که در دامنه های زندگی اتراق کنی و بار تحملت رو به شونه های کوه بذاری تا خستگیت کمی در بره .

راستی چه حکمتی داره که من بیشتر غروبا  دلم برات تنگ می شه!!! نه فکر کنی که خورشیدی!!!  نه عزیزم خورشید شب ها می ره و گل های آفتاب گردون رو به حال خودشون می ذاره ....

 اما جالبه که تو مهتاب هم نیستی که روزها هم بری، در حقیقت تو هیچ وقت نمی ری که قرار باشه بیای . اولین باری که رفتی هنوز این معما رو نمی دونستم اما اون وقت که با لحن فریادی یت  باعث چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم که نمیری و واسم می مونی،تو موندی  و اونقدر که دستها ی من با تو و بی تو برای تو نوشتم .                   

اون قدر پاسخ گذاشتی و گذشتی که آخرش نه بخاطرمن راستش به خاطرکی !!! ، شاید به خاطرخودت برگشتی يا شايدم به خاطردل من که داشت پر پر می شد برگشتی.                ودود واسم بمون  اما این بار نه دیگه ازاون  موندن هایی که رفتن داره  این بار به زبون  عامیانه بمون ، به زبون  همه که وقتی تنها می شن موندن کسی رو زیر لب با صاحب آسمونا  در مییون می ذارن ، یه  بار هم به خاطر کسی که یه عمر برات مرد بمون . 

نمي دونم امروزچه مرگمه ....... دلم یه جای خلوت و سوت و کور می خواد........انقدر داد بزنم و اشک بریزم تا همون جا جون بدم و بمیرم.......حرفام ته كشيد...... اما پر از نگفته هايي هستم که خودمم نميدونم چطوري بگمشون...... انگاري کلمه ها هم نميتونن دردمو بفهمن ... يه درد مبهم تو دلمه ...يه غصه که خودمم نميدونم چيه ... نميدونم چطوري بندازمش دور . نميدونم چطوري نابودش کنم ... يا حتي باهاش کنار بيام .....هيچي نميدونم......

 فقط ميدونم خيلي دلم امروز گرفته ...

خيلي... خيلي ... خیِِِلــــــی ....

 شايد به خاطر این که امروز صدای ناز  و نشنیدم تا آروم بگیرم... .

سال های پیش دوستام و كسايي بودن که بهم می گفتن چرا تو عشق نداری؟...... اونا بهم می گفتن عشق یعنی زندگی......می گفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی ....ولی....بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...... بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کرد انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن...... بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي... ... بهم نگفتن...نگفتن که اگه یه لحظه ازش غافل بشی با دیوونه ها هیچ فرقی نداری......نگفتن که تاریخ مرگت روز جدایی از اونه.

اشک چشام کمی آرومم کرد...

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 21:36 | |







روز پدر مبارک باد

ولادت مولای متقیان علی (ع ) رو به تمام شیعیان آن حضرت تبریک و شادباش عرض میکنم ... .

و روز پدر رو به تمامی پدرهای خوب دنیا و به خصوص پدر خودم تبریک میگم ... .

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 14:7 | |







 

 

 

تقدیم به کسی که مرا عاشق خودکرده
را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی  هنوز معنای باران
که تو در کنج دلم جای دادی  هنوز معنای محبت را نمی دانستم
نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم
 با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را بدهم
هنوز معنای عشق را نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی
قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم وقتی
هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم
دوستت دارم
پس فرصتی برای عاشقی من بده
سلطان قلبم
باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت کاش
کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود
کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید
کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی
سلطان قلبم
بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی
پس دستم را بگیر
والتماس دستم را بپذیر
 
دوستت دارم به اندازه تمام دنيا

 

 

 

دوست داشتن از عشق برتر است ، عشق همواره با شک آلوده است

 

و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر

 

از عشق هر چه می نوشیم سیراب تر می شویم

 

و از دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر

 

عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست  

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن

 

زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

 

((عشق گاه جا به جا می شود  و گاه سرد می شود وگاه می سوزاند...

 

اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش بر نمی خیزد

 

سرد نمی شود که داغ نیست....نمی سوزاند که سوزاننده نیست ))

 

** عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن**

 

*آری........باشی و زندگی کنی که دوست داشتن از عشق برتر است*

 

*و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند *

 

 پایین نخواهم آورد

 

 

چرا ديگر نميتابي به اين درياي طوفاني

 

هواسرد است و خورشيدم نگو در بند زنداني

 

نگو دريا نميبارد كه من از گريه لبريزم

 

ودر هر قطره اشكم كه ميريزد تو پنهاني

 

تو در من اتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد

 

خودت اين را به من گفتي ولي حالا گريزاني

 

من از هر مرغ دريايي نشاني از تو ميخواهم

 

كه مي گويند عاشق شد مگر اين را نميداني ؟

 

ودر ان لحظه امواجي مرا بر صخره ميكوبد

 

تنم اهسته ميسوزد در اندوه پشيماني

 

به آن چشمي كه ميبوسي حسادت ميكنم اما

 

دلم ارام ميگيرد كه تو خوشحال و خنداني

 

 

 

 

چنان دل كندم ازدنيا كه شكلم شكل تنها ئيست

ببين مرگ مرادرخويش كه مرگ من تما شا ئيست

مرادراوج مي خواهي تما شا كن تما شا

دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حا شا كن

دراين دنيا كه حتي ابرنمي گريد به حال من

همه ازمن گريزانند تو هم بگذرازاين تنها

گره افتاده دركارم به خودكرده گرفتارم

به جزدرخودفرورفتن چه راهي پيش رودارم

 

 

 

:: کاش بودي... ::..

کاش بودي تا دلم تنها نبود ... تا اسير غصه ي فردا نبود ...

 

کاش بودي تا براي قلب من ، زندگي اين گونه بي معنا نبود ...

 

کاش بودي تا لبان سرد من ، بي خبر از موج و از دريا نبود ...

 

کاش بودي تا فقط باور کني ، بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

 

                                                                                                                             

 

 

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست

 

بلکه نداشتن کسي است

 

 

که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند

 

وتو از او رسم محبت بياموزي.

 

 

 

 

معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا

خنده ميكنيم ؟

 

اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟

سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .

2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در

وصال بيم فراغ .

3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد.

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر

ميشكنه و ميزاره ميره .

بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت

نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو

دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

 

كاش ميشد قلبها آباد بود كينه و غمها بدست باد بود

كاش ميشد دل فراموشي نداشت نم نم باران هم آغوشي نداشت

كاش ميشد كاشهاي زندگي ، پشت نقاب بندگي ، گم ميشدند

كاش ميشد كاشها مهمان شوند در ميان غصه ها پنهان شوند

كاش ميشد آسمان غصه ها پنهان شود

كاش ميشد آسمان غمگين نبود رد و پاي مرگ و كين رنگين نبود

كاش ميشد روي خط زندگي با تو باشم با تو باشم تا نهايت سادگي

         تقديم به آنكس كه بي نهايت دوستش دارم

                                      

                                                                                      

 

 

کن که من اهل تمنا نیستم ناز کمتر

زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم

دیوانه ای بودم که بر دریا زدم  عاشق

رهروگمگشته ای هستم که بینا نیستم

و خلوت سرد مرا نادیده ای اشک گرم

تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم

آز خویشم مهلتی ای شمع عشق پای بند

من برای سوختن اکنون مهیا نیستم

 هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست

آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم