|
تقدیم به کسی که مرا عاشق خودکرده را نفهمیدم که بر آسمان دلم باریدی هنوز معنای باران که تو در کنج دلم جای دادی هنوز معنای محبت را نمی دانستم نمی دانم تو را به چه چیز صفت دهم با کدام گل سرخ جواب محبتهای تو را بدهم هنوز معنای عشق را نمی دانستم که تو با عشق ورزیدن به من عشق را نشان دادی قلم در دست داشتم تا به جای گل سرخ نامه ای برایت بنویسم وقتی هیچی به ذهن نمی رسید به جز اینکه بگویم دوستت دارم پس فرصتی برای عاشقی من بده سلطان قلبم باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم تا بی نهایت کاش کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان خواهم بود کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی سلطان قلبم بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی پس دستم را بگیر والتماس دستم را بپذیر دوستت دارم به اندازه تمام دنيا

دوست داشتن از عشق برتر است ، عشق همواره با شک آلوده است
و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هر چه می نوشیم سیراب تر می شویم
و از دوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر
عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن
زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
((عشق گاه جا به جا می شود و گاه سرد می شود وگاه می سوزاند...
اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش بر نمی خیزد
سرد نمی شود که داغ نیست....نمی سوزاند که سوزاننده نیست ))
** عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن**
*آری........باشی و زندگی کنی که دوست داشتن از عشق برتر است*
*و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشق های بلند *
پایین نخواهم آورد

چرا ديگر نميتابي به اين درياي طوفاني
هواسرد است و خورشيدم نگو در بند زنداني
نگو دريا نميبارد كه من از گريه لبريزم
ودر هر قطره اشكم كه ميريزد تو پنهاني
تو در من اتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد
خودت اين را به من گفتي ولي حالا گريزاني
من از هر مرغ دريايي نشاني از تو ميخواهم
كه مي گويند عاشق شد مگر اين را نميداني ؟
ودر ان لحظه امواجي مرا بر صخره ميكوبد
تنم اهسته ميسوزد در اندوه پشيماني
به آن چشمي كه ميبوسي حسادت ميكنم اما
دلم ارام ميگيرد كه تو خوشحال و خنداني

چنان دل كندم ازدنيا كه شكلم شكل تنها ئيست
ببين مرگ مرادرخويش كه مرگ من تما شا ئيست
مرادراوج مي خواهي تما شا كن تما شا
دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حا شا كن
دراين دنيا كه حتي ابرنمي گريد به حال من
همه ازمن گريزانند تو هم بگذرازاين تنها
گره افتاده دركارم به خودكرده گرفتارم
به جزدرخودفرورفتن چه راهي پيش رودارم
  
:: کاش بودي... ::..
کاش بودي تا دلم تنها نبود ... تا اسير غصه ي فردا نبود ...
کاش بودي تا براي قلب من ، زندگي اين گونه بي معنا نبود ...
کاش بودي تا لبان سرد من ، بي خبر از موج و از دريا نبود ...
کاش بودي تا فقط باور کني ، بعد تو اين زندگي زيبا نبود
   
عميق ترين درد زندگي مردن نيست
بلکه نداشتن کسي است
که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند
وتو از او رسم محبت بياموزي.
معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا
خنده ميكنيم ؟
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!؟؟؟
سه جمله ي زيبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشي آخرش به فکر اولش مي افتي .
2) لذتي که در فراغ هست در وصال نيست چون در فراغ شوق وصال هست و در
وصال بيم فراغ .
3) آغاز کسي باش که پايان تو باشد.
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .
دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر
ميشكنه و ميزاره ميره .
بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت
نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو
دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
كاش ميشد قلبها آباد بود كينه و غمها بدست باد بود
كاش ميشد دل فراموشي نداشت نم نم باران هم آغوشي نداشت
كاش ميشد كاشهاي زندگي ، پشت نقاب بندگي ، گم ميشدند
كاش ميشد كاشها مهمان شوند در ميان غصه ها پنهان شوند
كاش ميشد آسمان غصه ها پنهان شود
كاش ميشد آسمان غمگين نبود رد و پاي مرگ و كين رنگين نبود
كاش ميشد روي خط زندگي با تو باشم با تو باشم تا نهايت سادگي
تقديم به آنكس كه بي نهايت دوستش دارم

کن که من اهل تمنا نیستم ناز کمتر
زنده با عشقم اسیر سود و سودا نیستم
دیوانه ای بودم که بر دریا زدم عاشق
رهروگمگشته ای هستم که بینا نیستم
و خلوت سرد مرا نادیده ای اشک گرم
تا بدانی اینقدرها هم شکیبا نیستم
آز خویشم مهلتی ای شمع عشق پای بند
من برای سوختن اکنون مهیا نیستم
هیچکس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
آنقدر درعشق او غرقم که پیدا نیستم
|