تبليغاتX
عشق من....







* نويسنده *تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان







نه بغضي گلويم را گرفته بود

نه دلم شكسته بود

نه حتي قطره اي اشك در چشمم حلقه زده بود

هرگز به زانو در نيامدم كه به پايش بيفتم

هر چند ، او روبرويم نشسته بود

بي آنكه مرا ببيند

و فقط نگاهش ازمن عبور ميكرد

كاش انقدر شفاف نبودم

آن وقت شايد مرا ، خودم را هم مي ديد

كم كم بغضي راه گلويم را مي بندد

بايد براي ديده شدن كاري كرد

شيشه را فقط با آلودگي اش ، با لكه هايش مي توان ديد

پس بايد دامن شفافم را به قطره هاي اشك آلوده كنم

كار سختي نيست كافي است  نگاهش كنم

دامنم لكه دار خواهد شد

اما هنوز در روبرويم نشسته است

بي آنكه مرا ببيند

يا قطره هاي نشسته بر گونه هاي خشكم را

براي ديده شدن شيشه فقط يك راه هست

راهي كه همه هميشه از آن مي گريزند

بايد شكست تا ديده شد

پس با كمال ميل شكسته مي شوم

و به پايش مي افتم

حالا هم بغض  گلويم ر ا گرفته

هم گريه كرده ام

هم شكسته ام

هم به پايش افتاده ام

اما هنوز در برابر من نشسته است

بي آنكه مرا ببيند

يا خرده شيشه هاي

افتاده به پايش را ...


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 18:54 | |







با تموم وجودم تقدیم عشقم می کنم

 

ازت خواهش می کنم باز کن این در تنهایی رو....

 

من تو رو .....


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 13:59 | |







 

 

می دونم زیاده . اگه حوصله ات گرفت بخون... اما خیلی قشنگه...حرف های دلم هستش

 

سهم تو در بودن من درست به اندازه سهم نبودن من است در خيال تو

و اين غمگين ترين حسرتي است كه من مجبور به تحمل آنم

پابه پاي بي تويي تو

به هر كجاي بي تو كه مي رسم

دردمندانه در مي يابم

كه ساعتهاست از اينجا هم رفته اي

حالا ،‌جاي پاهاي پير تو ،‌تنها دوستان هميشه دلشاد من هستند

و من چقدر به آنها حسودي مي كنم

چون ديده اند تويي را كه رفته اي و پا بر دلشان گذاشته اي

اين روزها اما انگار ديگر تمام زمينها سنگي شده اند و

من بي دوست و تنها شده ام

*

تو باز ،‌مثل هميشه با نسيم مي رقصي و مي روي

من ،‌با باران مي گريم و در خاك مي شوم

*

اما انگار امشب هم فقط قرار است باران بيايد

تا مسيرسياه نگاه سرگردان مرا تا ستاره مان خط خطي كند تا من راه نگاه اين ستاره را گم كنم

همان ستاره اي كه دوست داشتم تو هم آن را ستاره مان خطاب مي كردي

از شبي كه تورفته اي ،‌

نمي دانم كجا

به قول خودت به دنبال حقيقت

اين ستاره مثل من بي تو ،‌تنها همان ستاره اي كه شبها به ياد تو تماشايش مي كردم

همان ستاره اي كه هنوز با ياد آبي و مهتابي تو بيدار مانده

تنها دلخوشي شبها و خلوتهاي خسته من شده است

و من در خلوتهاي بي تو بي خودي خودم ،‌در هجوم خيال خوب تو آنقدر گريه كرده ام

                                        كه ديگر امشب تمام آسمانها باراني شده

حالا ديگر ، گريه هايم به جاي آنكه نگاهم را شفاف كنند و دلم را صاف می کنن

آسمان را هم تيره وخط خطي مي كنند تا من راه نگاه اين آخرين ستاره را هم گم كنم

آسمان هم كه بدون ماه و خورشيد و ستاره ديگرآسمان نيست

همين سقف كوتاه و سياهي است كه از همه جايش آب چكه مي كند

و آنقدر كوتاه است كه ديگر حتي نمي توانم دستهايم را به اندازه دعا كردن بلند كنم

آنقدر باران مي آيد كه من مطمئنم اگر امشب مي خواستي بيايي

تا حالا پشيمان شدي ،‌لااقل باران بهانه غمگين و قشنگي است براي نيامدن امشب،‌

بهانه ات را باور ميكنم

مجبورم

اما باور كن نمي توانم باور كنم كه من تمام روزهاي آفتابي را هم بيهوده زير چتر سنگين انتظار تو نفس كشيده ام

مگر نه كه حقيقت همين احساس خلاص خالص عشق من و تو به باران بود ؟

مگر نه كه من و تو عاشق باران بوديم ؟

*

وقتي باران مي باريد بهانه ميكردم باران را و بيرون مي زدم ؟

از همه دور مي شدم ؟

تنهايي ،‌حیاط خيس و خلوت را مي پيموديم ؟

و باران ،جاي پاهاي خاكي ما را پاك مي كرد ؟

تا هيچكس نتواند دنبال من بيايد .

حالا نمي دانم چه اتفاقي براي آفتاب و آب، آسمان وباران ،‌نگاهها و ستاره ها افتاده است .

كه همين باران كه قشنگ ترين بهانه تنها بودن من بود .

حالا غمگين ترين بهانه نيامدن تو شده است .

باران كه باران است هنوز ،‌

تو كه همان خداي خوب آرامش خستگيهاي من هستي كه هواي نفسهايت هنوز هم  ياد بهار را حتي در شبهاي بي تاب و پرتب من بيدار نگاه داشته است

پس حتما ديگرمن ‌،سهمي در خيال تو ندارم

تو درست گفته اي ،

تا باران دوباره باران شود و خيابان تنها نماند

فقط نبودن يك من كافيست

اما باور كن نمي شود كه تو نباشي ،‌

تو كه نباشي ،‌خيابانها خود را از سرراهها كنار مي كشند و همه جا بن بست مي شود

بن بست ها سر به زير مي اندازند و آرام ترانه باران را با سوت مي زنند و اشك من ،‌مثل امشب همه آسمانها را ابري مي كند .

...

امشب دل من گرفته است ،‌مثل دل آسمان ‌،مثل دل خيابان

انگار تو را براي هميشه از همه ما گرفته اند ،‌

از من ،‌ از اسمان ،‌از شبهاي بي تو تنها ،‌  از خيابانهاي خوبي كه فقط با تو به مقصد مي رسيدند

بخاطر من نه ‌،به خاطر اسمان و باران و دل خيابان بيا

-         قول مي دهم اگر بيايي حتي مسير نگاهت را بهم نزنم

-         حتي اگر بخواهي تورا با باران و خيابان هم تنها مي گذارم

-         و فقط از پشت پلك پنجره ها پاهاي پر از شكوفه ات را نگاه ميكنم

تا مسير ستاره ام را پيدا كنم

همان ستاره اي كه رد نگاه مهتابي تو

برآبي چهره اش هنوز تا هميشه پيداست ...

آه كه چقدر دلم براي صداي قدمهاي تو تنگ شده

شبها شبيه حسرتهاي نگاه بي تو هميشه تنها و سياه من هستند

وروزها به اميد پرواز در پرهاي آفتابي نگاه تو

اگر بيايي آسمان دوباره ابي مي شود

و همه چيز سرجاي خودش بر ميگردد

حتي حسرتهاي هميشگي من

فقط اگر تو بيايي...

 

حالا بهم بگو و خیالم و راحت کن تو اومدی یا من داشتم اون شب خواب میدیدم ستاره ی شب هام دوباره واسم تو دل شب چشمک می زنی یا .... .

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 16:55 | |







 

در نبودت .....

 

 پرودگارا به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم، دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم، بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتاركنند آمين

 

خدایا هر جا هست شاد باشه و خنده مهمونه لباش ..........

منم با شادی اون شادم ..

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 17:22 | |







می خوام با تو بمانم

 

در بین کوچه پس کوچه های نا امیدی و در میان غبار عشق و در اوج تنهایی در خلوت خود به تو می اندیشمو تو را میابم و در باره ی پاکی و دو ستی به یاد لبخند می افتم و غرور خود را می شکنم و در یک کلام می گویم :

                              دوستت دارم......

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 0:23 | |







تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق.

 

که نامی بهتر از اینت ندانم.

 

وگر هر لحظه رنگی تازه گیری

 

به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

 

تو زهری ,زهر گرم سینه سوزی.

 

تو شیرینی,که شور هستی از توست.

 

شراب جام خورشیدی که جان را,

 

نشاط از تو,غم از تو,مستی از توست.

 

به آسانی مرا از من ربودی.

 

درون کوره غم آزمودی.

 

دلم آخر به سرگردانیت سوخت.

 

نگاهم را به زیبایی گشودی

 

بسی گفتند:

 

دل از عشق برگیر!

 

که نیرنگ است وافسون است و جادوست

 

ولی...

 

ما دل به او بستیم و دیدیم

 

که این زهر است اما نوشداروست

 

 

 

ها؟؟

 

 

 

 

اینه حال و روزه دل من .....

 

 

 

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 0:6 | |







تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

 

 

اره راست می گی شاید دخترا همچین کاری بکنن . همه نه همه ی دخترا...... .

 

اما قلبی دختریکه دو نیمه داره و هر دوشون دستاشونو انداختن گردن هم با هم می تپن با هم عاشق می شن با هم تصمیم می گیرن با هم دیگه تو رو شاد می کنن خوبی ها رو جمع می کنن ـ با هم دیگه واسه تو جلد مهربونی رو خنده رو گریه رو واسه فراموشی بد ها واست می سازن ـ ازت هیچی نمی خوان ـ واسه هیچ سوالت بی جواب نمی مونن ـ به هیچ چیز غیر خدا نیازی ندارن ، جالب اینجاس که هیچ کدومشون نمی تونن رو به رو وایسن و تماشا کنن و نمی تونن بوسه بر لب هم بزنن ، هیچ کدومشون همدیگر و نمی بینن ، تا اون موقع که یه جفت عین خودشونو می بینن و می خوان باهاش دوست بشن و عین دوستی خودشون و اونا می خوان که برای یه بارم که شده بفهمن که یکی رو در آغوش گرفتن یکی که خیلی دوست دارن چه مزه ای داره واسه همین میرن و اونا رو دنبال می کنن غافل از این که اون جفت غریبه هر چه اینا بهشون نزدیک می شن اونا دورتر میشن تا اینکه اینا خسته میشن و با همدیگه قهر میکنن و به راحتی از هم جدا می شن جدایی که خدا هم قدرت دوست کردنشونو نداره. (یعنی شکستن قلب)

نتیجه گیری اخلاقی: پسر ها حتی بهترین و محکمترین روابط دوستی ، دوستی که مدتها توان جدا شدن از همدیگرو نداشتن و بهم می زنن .....شاید نفهمی چی می گم اما اگه دو تا دوستی که تو وجودتن با هم قهر بشن (البته خدا نکنه) می فهمی چی می گم ....

 

.........

حالا دو تا دوستای وجود من دستاشونو از گردن هم انداختن پایین و از هم جدا شدن و هر کدومشون تو یه گوشه مچاله شدنو نشستن ......... . این جدایی خیلی درد داره .

خیلی خیلی .....( خدایا ازت می خوام که نصیب آدم های بدهم نکن ) .

..........

حالا ودود اگه این نوشته هام اذیتت می کنه اگه با دیدن این وبلاگ عصابت بهم می ریزه قول می دم بهت که دیگه ازت ننویسم . من فکر می کردم که تو دیگه در این وبلاگ و باز نمی کنی واسه همین بود که من اینقدر راحت بودم آخه تنها جایی که می تونم یه خورده آرمش داشته باشم و حرفایی که تو دلم سنگینی می کنه اینجا ،این کلبه متروک تنها جایی که می تونم اون حرفارو خالی کنم و یه خورده آروم بگیرم ... حالا که اجازه نمی دی باشه... . دیگه نمی گم ......

 

اما بدون خیلی سنگ دلی................نه قلط کردم ...... .

 

بهم بگو  ازت خواهش می کنم بگو اگه نوشته هام اذیتت می کنه ....قول میدم که دیگه ننویسم ...فقط بهم بگو..... . برای یه بارم که شده بگو که دیگه (( نمی خوامت)) دیگه ((دوست ندارم)) اگه بگی به خدا دیگه قول می دم با کارام اذیتت نکنم .

قول میدم.....قول قول... .


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 14:7 | |







خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

 

خيلي سخته عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

 

خيلي سخته که هر روز همه رو ببيني جز اوني كه دوست داري و فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

 

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

 

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،

 

 اما اون بگه :

 

 

 

 

                           دیگه نمی خوامت......

 

این شعر پایینی رو بخون باور کن حرف دلمه  ......... می دونم زیاده .......خواهش می کنم بخون ..........کاش می شد این شعر و خودشم می خوند. ولی افسوس........

 

 

کاشکی اون لحظه آخر

اشکامو تو دیده بودی

 که شاید دلت می سوختو

 حالا تو نرفته بودی

حالا بی تو پردردم

پرتردیدمو وحشت

بی تو بودن خیلی تلخه

 مثه مرگه توی غربت

همه شبهای بی تو

اشک حسرت تو چشامه

من که باورم نمی شه

شایدم خوابی باهامه !

می دونم برنمی گردی

 می دونم دوستم نداری

 تو همیشه دوری از من

 من خزونم تو بهاری

 کاشکی هر لحظه که نیستی

 ببینی چقدر ضعیفم

 که شاید دلت بسوزه

 واسه این قلب نحیفم

 بی تو بودن مثل مرگه

مثل مردن توی خوابه

عزیزم تنهایی سخته

 مثل عشق بی جوابه

 اما تو رفتی و حالا

 دیگه هیچکی رو ندارم

 مثل ابرای بهاری شب و روز دارم می بارم

می دونم عشقت بزرگه

 حتی از سرم زیاده

 می دونم دلم کوچیکه

 طاقت درد و نداره

اما عاشقی همینه

 اولش خبر نمی ده

 واسه مردن پیش چشمات

 اون اجازه نمی گیره

رفتی اما تا همیشه دل بهونتو می گیره

 بی وفائی اما قلبم همیشه واست میمیره .


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 0:13 | |







 

این متن و خیلی دوست دارم آخه خاطره ی قشنگی ازش دارم اونم اینه که تو اردوی تبریز که بودم یکی که خاطرش خیلی عزیزه واسه آبجیم sms  زد. دستش درد نکنه.

ممنونم عزیز.... .

خدايا آن كس كه در تنهاترين تنهاييم .

تنهاي تنهايم گذاشت .

در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش نذار

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 19:43 | |







تقصیر تو نبود

خودم نخواستم چراغ قدیمی خاطره ها خاموش شود

خودم شعرهای شبانه اشک را فراموش نکردم

خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم

حالا نه گریه های من دینی بر گردن تو دارند

نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه نوشته اي

خودم خواستم که مثل زنبوری زرد

بالهایم در کشش شهدها خسته شوند

و عسل هایم صبحانه کسانی باشند که هرگز ندیدمشان

تنها آرزوی ساده ام این بود

که در سفره صبحانه تو هم عسل باشد

که هر از گاهی کنار برگهای کتابم بنشینی

و بعد از قرائت بارانها

زیر لب بگویی:

((   یادت بخیر نگهبان گریان خاطره های خاموش))

همین جمله برای بند زدن شیشه شکسته این دل بی درمان کافی بود

هنوز هم جای قدمهای تو بر چشم و دلم هست

هنوز هم همنشین نام و امضای منی

امضايي كه با نامت بر پایان هر دفتر و برگم زده ام

دیگر تنها دلخوشی ام

همین هوای سرودن است