تبليغاتX
عشق من....







* نويسنده *تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان









بازهم بازگشتم ...
بازگشت به مسیری که ای کاش ترکش نمی کردم ، و صد افسوس که کردم .
هزاران بار خواندم و تو گفتی که مسیرم را گم مکنم که هدف جز دراین سیر نیست ، اما ... مرکب غرورم را افسار گسیخته تازاندم و تو نیز دم مزدی ، که گر این بار نیز ناجیم بودی شاید دگر باری نبود تا این کودک لجباز خوب را از بدان دریابد.

حال بازگشتم ...
پشت درب ایستاده ام ...
دربی از شرم ورود ، شرم از رویت که ماه جلوه ای از اوست ، شرم از آنچه می دانستم بد است و کردم ، و حال دوازه ای ساخته در بر رویم.
اما کلیدی دارم ، در عمق روحم ، درست در کنار آن شالوده ی سپید که ارزشمندترین هدیه ی توست ، صدایی طنین انداخته :
برو ، اِنََّکَ اَلرحَمَن اَلرحِمین ...

درب گشوده می شود ، قدمی به جلو می آیم ، نور محض است ، آمدم ...
کودک شرمگینت را در آغوش بگیر.

 متنی از: تنهاترين تنهای دنيای تنهايی



[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 10:51 | |







هر روز بهانه اي براي دلم مي آورم تا يادت را از او جدا كنم ، اما خاطره ات مانند پيچكي زيبا به دور قلبم گشته و آن را مي فشارد.
خسته ام عزيزم ، خسته !
خسته از خيره ماندن به آسمان به اميد باران ...
خسته بس كه به دلم گفتم ، بر مي گردي ...

خسته از طوفان سهمگين حوادث كه مزرعه سبز آرزوهايم را ويران كرد ...
درمانده ام از زندگي كه بي تو هر روزش تيره تر از ديروز است ، بي تو دليل و مفهومم را گم كرده ام.

يك سال گذشت پایان تلخی داشت تلخ تر از زهر خارا... میروم شاید فصل جدیدی را در زندگیم آغاز کنم ....

بسیار سخت است و غریب ، بر سر دو راهی آشنا شدن ...
شاید اگر در مسیر زندگی بعد از این دو راهيه آشنا شده بودیم مقصد مان بهترین ها و خوشترين ها بود. اما كم بود سهم من در سرنوشت تو كه خود این کاستي را خواستی ...
هرچه بود تمام شد و وقت تسویه حساب رسید !
تمام لطف های لطيفت را چون دیني بر گردن دارم و گرفتم مزد كاري كه اگر برایت كرده ام را از خنده هایت و روي شادت ...
مي گویم نه براي اولین بار و نه براي آخرین بار ، میگویم براي همیشه كه راضیم به خوشبختيت و نيست انتظاری مرا جز لبخندی پایدار بر لبان گرمت، نثار چشمان تشنه ام .
من رفتم تا تو باشی... و بر نمي گردم تا باقی بمانی ...

ديگر دليلي براي تحمل اين روزهاي باقي مانده را ندارم ...
ديگر دليلي نيست كه از يادم ببرد انتظارم را ...
منتظرم و آگاه ، كه زمانم به پايان رسيده است ، ولي با خود مي گويم ، چرا اينگونه ؟؟

روزها را با ديدن پرستو ها و شب را به شمردن ستاره ها مي گذرانم و با خود مي گويم : چقدر زيبا بود اين دنيايي كه جز زشتي نداشت.

هنگامه رفتن رسيده ، بايد به سفر رفت ، سفري كه چمداني ندارد و هيچ كسي بدرقه ات نمي كند ...
اي كاش كسي براي استقبال آمده باشد !!

ديگر كسي نيست كه كاسه اي آب پشت گام هايم بريزد ، ولي اشكهايم راه پشت سرم را خيس كرده ...     قرآني نيست كه از زيرش عبور كنم اما دست خدا بالاي سرم است ، خدايي كه مدتهاست با من قهر است .

تنها اميد رفتن این است كه شنيده ام ، مي شود هر روز تو را از آن بالا ديد ...

حكم  جرم عاشقي   پس از دوسال در دادگاه دل عاشق صادر شد :                                                                      

خداحافظ رفيق غم     

[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 16:38 | |







از چه بگویم که دل مرا دیگر حرفی نیست جز ناله ...
این روزها کمتر مسیرم به سمت دل می خورد ، اما وای به زمانی که هم مسیر باشیم ...
مسیری بارانی و پر از خارهایی که انتظار پای برهنه عابر خاطره ها را می کشند .

امشب را با فكر خالصي از تو به خواب رفتم ، رويايي رقيق از هميشه در كنارت بودن را ديدم.
باز هم مي دانم كه سرنوشتم با عاشقي به كدام راه مي رود ...
همان راه كوتاه كه انتهايش دو راهي جداييست.
خدايا بازهم بر سر اين دو راهي كه راه بانانش قلبم را هدف گرفته اند ، رسيده ام ... آخر گناه من چيست كه نبايد دل ببندم و نبايد عاشق باشم ؟؟
اين بار نيز سهم من از عاشقي ،‌ خاطره است و فقط خاطره ....

شادم كه تو شاد باقي مي ماني  و نالان از غم سوزناك جداييت از دلم . گرچه مسير مشترك سرنوشتمان به كوتاهي عمر گل بود ، اما زيبايش از هزار بوستان نيز بيشتر مي نمود .
دلتنگيم را براي گرماي دستانت ، نيازم را براي لبخند آرامش بخشت و عطشم را براي نگاه نرمت كه مرهمي بر زخم هاي باز قلبم بود هيچگاه به باد فراموشي نخواهم داد كه حتي يادش نيز برايم غنيمتي بزرگ است .

این روز ها که بیشتر شب است ، تاریک و بی نور حیات و من نیز هر روز خود را در این ظلمات غرق تر می یابم
و هنوزم سوزی را حس می کنم ، سوزی که نبودن هوای تازه زندگی را در این ظلمات از یادم می برد.
سوز دلم که همواره بار سنگین سوالی بی پاسخ را بر دوش می کشد ....

که چرا رفتی ؟؟؟

 

شاید این بار بروم از این دیار
شاید آزاد کنم تن خود از تن بار

شاید این بار اگر ، باز هم متولد بشوم
دیگر هرگز من نکنم هوس دیدن یار

شاید اصلا ، خواستم که نباشم این بار
صاحب ان قلب شکسته شده در هر دیدار

شعری از: تنهاترین تنهای دنیای تنهایی


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 11:1 | |







بدترین روز...

تلخ ترین خاطره...

شوم ترین لحظه...

روز جمعه ۱۷/۱۲/۸۶ مصادف با ۲۸ صفر و رحلت پیامبر اکرم ساعت ۵:۴۹ بعد از ظهر

 

خدایا منتظر هر عذابی حتی مرگ بودم الا این...

خودت کمکم کن...


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 17:33 | |







قلبم درد تنهايي نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

برگ هاي آخر تقويم عشق

حرفي از يک روز باراني نداشت

کاش مي شد راه سرد عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت….

 

 

كي گريه خواهد شد اين بغض كهنه ...

كه آنروز سيل اشك، عالمي را ويران خواهد كرد.

اي كاش اين غم و اندوه از كوير دلم ، راهي بجز اشك به درياي دلت داشت و اي كاش كنارم بودي تا هيچ گاه باد سرد زمانه، جرات سيلي زدن بر گونه گرمم را نمي يافتاما افسوس كه به آرامي باران بهاري ، راه دوري از دلم را قدم زدي و رفتي ، و حتي نگاهي به خورشيد دم غروب دلم در پشت سرت نيانداختي.

خورشيد اگر سوزان است به گرماي عشق زمين است كه مي سوزد و غروبش زمانيست كه زمين به او پشت مي كند و قلبش را مي شكند.

اي كاش كه باز مي گشتي تا لحظاتي چند در مراسم تقسيم غنايم جنگ بزرگ من و دلم شركت مي كردي؛ ولي در هر حال سهم تو محفوظ است.

تمام خاطره هاي خوب سهم تو و هر چه آرزوي ناب است سهم من.

اين خورشيد دلم اكنون دست نياز بسوي گرماي دستان تو دراز كرده ، كه سردِ سرد گشته ، دگر بار دستانم را بگير حتي براي لحظه اي در خيال ...

مهربان تر از تو سراغ نداشتم هنگامي كه آنطور عاشقانه ساعت ها با من سخن مي گفتي و از بار دلم مي كاستي ...

و بي رحم تر از تو نمي شناسم وقتي آنطور حرمت گل سرخ را مي شكني ...

به خدا سوگند اگر مي دانستم سرنوشت اين گل سرخ سرنوشت دلم است،هيچ گاه به ارمغانش نمي آوردم.مگرتاكنون كم تير به قلبم زده بودي كه اين بار نيزه ات را بسوي گل نشانه رفتي ؟ شايد برايت تلخ بود شنيدن كلمه اي از سخنان هر روزه ات به من ، كه اين طور بي رحم شدي ؟ و شايد هم ديگر ، آنقدر كوچك شده ام كه نمي تواني در دلت بيابيم ؟!

خاطرم هست كه بارها و بارها شكستي !    قلبم را ، غرورم را ، حرمتم را ...
اما هيچ زمان
هيچ نگفتم ، به اميد روزي كه خود در اين شرايط باشم و تو هيچ نگويي ، ولي ...

دنيا به كام توست ! كه جدايي دلت از دلم ، چون جدايي گلبرگي از قامت چون گلت بود ...
حق با توست ! كه نبودم آن عروسك روياهايت، كه هر زمان بازيت پايان يافت در كنج گنجه
بخوابد ولب به
سخن برنيارد ...
و افسوس كه جدايي دلم از دلت ، چون جدايي ريشه از قامت درختي خشكيده بود…خدايا مي دانم
كه قهري با من ، ولي دعايم را استجابت كن كه ديگر مثل خودت تنهايم ...
گلم را كه از هر گلي زيبا تر است ، تا دنيا به قدرتت دنياست ، تازه و گل باقي دار و عمرم را به
عمرش ببخش تا عمر گلش نباشد.

وعده دعوت به درگاهت را به من دادي! ولي خاطرم نيست كي وعده اجابت ، با دلي شكسته و صورتي خيس را به تو دادم ؟؟

 

 

***گر میدانستی که چه زخمی دارد. که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمیپرسیدی اه ای غريبه چرا تنهایی***

 

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 10:8 | |







برای تو می نویسم که تنها مسیر سبز زندگیم بودی !

و امروز چه هوا گرفته بود ...

آفتاب مي تابيد ولي آسمان مملو از ابر سياه بود ؛

خورشيد سوزان، مقتدر مي درخشيد اما سرما تا ته قلبها نفوذ مي كرد ؛

باد گرمي مي وزيد ولي برف سرد همچنان تن خاطره ها را پوشانده بود ؛

هوا پاك و تميز بود ولي چشمانم چيزي در روبرو نمي ديد .

 

امروز بار ديگر از فراز قله دل گرمي به عمق چاه دلتنگي سقوط كردم و در خود شكستم .

چه قله مرتفعي بود !  به بلندي روز هاي دوري از تو ...

و چه سريع اتفاق افتاد !  به كوتاهي لحظات با هم بودن .

 

اي كاش حرفهايت بود تا دوباره در تاريكي اين چاه ، شمع و جراتي برايم مي شد ...

كاش صدايت بود و چون گذشته آرامشم مي داد ...

و اي كاش دست گرمت بود و دگر بار ريسمان نجاتم مي شد ،

ولي افسوس كه نيست و ديگر نخواهد بود .

 

پس چاره اي نيست به جز انتظار ...

بايد منتظر كاروان ناجي يوسف از دل چاه ماند ، كارواني كه قافله سالارش شانس است ، اما ...

شنيده ام كه اين كاروان تنها يك بار از بر دل هر كس عبور مي كند ،

و من مدتي پيش ، زماني كه تو را يافتم قافله سالار اين كاروان به ديدنم آمده بود.

اما صد افسوس كه طوفان شن اين شوره زار دستت را از دستم جدا ، و مرا در كوير دلم گم كرد.

اي كاش مي شد به گذشته بازگشت و همانجا توقف كرد ...

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 22:59 | |







آب هم به این سادگی ننوشیده بود !

و به سادگی بازدم آسانتر از دم مرا به دور انداخت و یه سراغ تازگی رفت !

اکنون می فهمم که دروغگو بود وقتی که می گفت : دوستت دارم !

امروز من در دفتر سرنوشتم اينگونه خواندم كه نيمه اين ماه پايان نيمه اي بزرگتر است ، پايان نيمه شاد عمرم و با خود گفتم كه كدام سخترين اتفاق انتظارم را مي كشد انتظارم را مي كشد ؟و پاسخش را در ذهن مشوش خود يافتم .آغاز نيمه بعد همراه حادثه اي جانسوز است ، تلخ ترين امكان دنيا ، بدترين زمان هستي ، گرفته ترين هواي زمين و غم انگيز ترين واقعه زمان ...آنروز روز زهر جداييست !در مانده شدم در جستجوي چاره ، كه چه كنم بعد از اين‌؟ مگر درخت بي ريشه

 توان ادامه حيات دارد ؟
يا سرو بدون آسمان دليل قد كشيدن ؟
و به من بگوييد كه اگر دريا نبود جوي براي چه جاري مي شد ؟
و من بدون او چرا ادامه دهم ؟

كابوسم روزهاي تنهييست و ترسم نبود تكيه گاه ، دلم تنگ صدايش است ، چشمانم بي تاب ديدارش و قلببم آرامتر از اميد در تپش عشقش !
بعد او سرنوشتش انفجار است اين دل پر ز حرف ناگفته ...
گوشهايم تمايلي به شنيدن ندارند كه ديگر آن صداي آشنا در ميان صداها نيست ...
چشمانم طاقت ديدن ندارند كه مگر آن چشمان زيبا ديگر در ميان چهره هاي هر روز نباشد ...و پاهايم جرأت رفتن ندارند كه مي دانند ديگر آن پاهاي هميشگي به استقبال نمي آيند.ديگر نميدانم چه بايد كرد ؟ روز ها برايم چون فاصله اي است كه از نور دورم مي كنند ، نوري كه از دهانه چاه زندگي مي تابيد ،
نگاهي به پايين مي ندازم ، پايانش تاريك است ، تـــــا ريــــــك !!

 

صبح بدون تو تاريك است
شب ها بي ياد تو طولانيست
ذهن قلبم مشوش سواليست :
دليل تپشم بدون او چيست ؟
مدتيست كه دلم در كنج تنهايي مي گريد
زندگي را هدفي ديگر نيست
همه گلهاي شقايق سر به زير آوردند
آسمان خاكستريست ، خورشيد خاكيست
همه چيز را غبار تنهايي پوشانده
هوايي نيست ، وزشي نيست
خاطرم هست
روزي را كه آسمان آبي بود
آفتاب بر خاك دلم تابيد
تو شكفتي در من ،‌ من شكفتم در خود
ريشه در جانم كردي ، پيچكي بر دور قلبم گشتي
ولي افسوس كه ديگر نيلوفر نيست
حس آبي پريدن نيست ، گرايش به سمت سقوط است
دليلي نيست تا هدفي باشد

خوابهايم خاكستريست
طعم شيرين تو را دارد ، مزه تلخ جدايي
كار هر روزم است
دفتر كاهي خاطرتم را ، روي ميز پوسيده ذهنم ورق مي زنم
تا مگر حس گل سرخ خشكيده ميان كاغذ
ياد سبزي از تو ، خاطرم بياورد
پر پروانه خوابيده ميان دفتر
حس نرم نوازش تو را يادم بياورد
كار هر روزم است
قرآن مياورم لب ايوان
گل سرخي مي چينم
به خدا مي گوييم كه اگر آب باران پاك است
دل آهو پيش كره خويش است
كه اگر آسمان آبيست
جاي آزادي براي مرغابيست
جاي تو جز در قلب من نيست.

 

شعري از : تنهاترين تنهاي دنياي تنهايي

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 18:24 | |







خدا جونم ببخشید بد موقع مزاحم شدم....!

خدا سلام

خوبي؟ ميشه يه كم وقت برا خوندن نامم بذاري ؟ يا توام منو ميذاري برا بعد ؟؟
باشه من مي نويسم ولي قول بده زود وقت كني كه بخوني !! باشه ؟ ممنون

خدا جون هم مي خوام از دستت شكايت كنم ، هم معضرت بخوام .اول معضرت مي خوام برا همه اون چيزايي كه خودت خوب مي دوني و نميشه بگم !بعد هم شكايت مي كنم براي همين هايي كه بهتر مي دوني و نميتونم نگم !آخه دلم ديگه خيلي سنگين شده ، ببخشيدا ولي خيلي خيلي از دستت دلم پره ، خيلي از دستت ناراحتم كه اينجور باهام تا كردي ! بگو ببينم اين انصافه كه من عزيزم رو با دست خودم تقديم يه نفر ديگه كنم ؟ آخه مرد حسابي چرا اينطوري كردي كه من راهنماش تو اين مسئله باشم ؟ نگو كه نميدوني چقدر درد داره ! آخه مگه ميشه من ، يه نفرو تو مسئله اي راهنمايي كنم كه موفقيتش منجر به نابودي خودم شه ؟ نه خداييش ببين چه جوري ميذاريم تو منگنه !! يه مسئله اي جلو پام گذاشتي كه هر كاريش كنم آخرش خودم ميميرم : اگه درست راهنماييش ميكردم كه كردم از پيشم ميره از غصه ميميرم ، اگه منصرفش مي كردم از وجدان درد دروغي كه به نفسم گفتم ميمردم ، خوب قربون كرمت از اول هل ميدادي مون زير ماشين ميمرديم ! ديگه چرا شكنجه مي كني ؟حداقل مي ذاشتي اين مدت كه با هم بوديم آروم ميگذشت يا اينم نه ! اون بدبختو عذاب نمي دادي. خدايش خيلي اذيت كردي من به جهنم چرا عزيزم رو عذاب دادي ؟ باشه حالا ديگه مارو عاشق آب روون مي كني ؟

راستي ! شنيدم قراره كلك منو هم همين روزا بكني ، راسته ؟    بابا دستت درد نكنه. خوب ديگه نمي آفريديمون راحت ديگه . نكنه كسي نبود اذيتش كني ؟ يا شايدم داري شوخي ميكني يا شايد نكنه كه باهام قهر كرده باشي ؟؟ خدا جون ! تو رو به خودت قسم اگه قهري بيا آشتي ، تو رو جون هر كي كه دوست داري ! آخه ديگه دارم تنها مي شم ، يواشكي دارم ميشم مثل خودت! من كه برات كس نميشم اما تو كه همدمم ميشي ، پس چرا باهام دوست نميشي ؟؟

خدا جون همه اينارو كه سرمون آوردي ، تو سرمون كه زدي ، آبرومون رو كه بردي ، سرمايمون رو كه ازمون گرفتي ، كارمون رو كه راكد كردي ، همه رو كه از دورمون پروندي ، تنها مونسم رو هم كه گرفتي ، حرفي نيست كه مي توني و ميگيري ، ولي يه خواهش دارم ازت ، رومو زمين ننداز ، جون من !! يه كار كوچولوي كوچولو برام انجام بده در عوض هر بلايي خواستي سرم بيار ، باشه ؟ قول دادي ها !

هرچي كه بد داره از سر راهش بردار بده به من ، در عوض جاشو با اون دو سه تا خوبي كه توسرنوشت ماست پر كن  !! تو رو به همين اشكام قسم ميدم ! قبول كن .             خدايا شكرت.

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 21:44 | |







لعنت به این دنیا !

باعث جدايی شدن اندازه حبس کردن تموم قناری های دنيا تو قفس سرد و فلزی گناه داره !
خود جدايی حسی داره مثل حس پرندهای که تو جعبه ای سياه بدون آب و دونه زندونی شده !

جدايی يه جور مرگ بود، مرگ به معنای فلسفيش ، رفتن از اين دنيا و ورود به دنيايی بهتر،‌ اما تفاوتی برايم وجود داشت : دنيای دوم سرد بود و خاکستری، توش سبزی برگ و سرخی گل سرخ نبود. رنگ داغ دوست داشتن نبود، رنگ آبی آسمانی با تو بودن نبود. همه چيز خاکستری بود، خاکستری، خاکستری ...

ای کاش می شد ...
کاش می شد زندگی ها هميشه رنگين کمونی بود و می موند، ای کاش هميشه قطرات بارون محبتت ميتونست آزادانه نور سفيد تنهايی هام رو بشکنه و رنگين کمونی زيبا بسازه، اما حيف که نميشه،
با وجود نقاش هايی که خود رو عاشق خلق تصاوير زيبا برای ما نشون ميدن اما فقط و فقط از رنگ خاکستری برای نقش زدن استفاده می کنن هيچ وقت زندگی هيچکس رنگين کمونی نخواهد بود.

پس چه بايد کرد ؟؟؟
سوالی که همه می پرسند و هيچ کس پاسخی نمی گويد !!
چاره رفتن است !‌ رفتن و دور شدن از تمام سخره های تيز و زمين های خشک ،
چاره رسيدن است‌ ! رسيدن رسيدن به جايی که هيچ سنگی زخمی نزند و هيچ خورشيد سوزانی گلی را نخشکاند.

باور کرده ام پس باور کن که در دنيای ما، تولد مرگ است و مرگ تولد.

خداوند بزرگ را به عدل و داد می شناسند، پس خداوند عادل جواب بده !! جواب دردی که برای يکنفر نيست و برای همه از اين دست است،‌جواب بده که :
آيا اين عدل است که گل سرخی تازه، آرام و پاک شکفته را به جرم هديه کرن شبنمش به بلبل تشنه، اينطور ظالمانه از ساقه بشکنيم ؟؟؟؟

رسم دنيايی که ما در آن محکوم به زندگی هستيم اين است که يا بمير يا کشته می شوی، حق زندگی اينجا برای علف های هرزيست که ريشه در عمق دارند، نه عمق خاک پاک، به عمق باتلاقی پر از اجساد بلبل های تشنه، گلهای سرخ شکسته و قناری های زندانی.

اما ظالمان و شکارچيان و نقاشان و ... فکر محل آرامی را که من سراغ دارم نکردند، تنها جايی که می توانی در آن احساس آرامش کنی، آنها جرآت ورود به حريم اين منطقه پاک را ندارند پس توهم با من به اين آدرس بيا:

وارد قلبت که شدی، بيست هزار فرسنگ در عمق غم و درد هات، درست همون وسط، محل هست آرام بنام : تنهايی !!

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 18:42 | |







راه سبز آرزو ها چرا آغاز چرا پايان نداره ؟

 

داشتم با خودم يه آرزوي قشنگ رو مرور مي كردم ، چه لحظات شيريني بود.
داشتم فكر مي كردم چي مي شد اگر خدا فقط يه بار ديگه برم ميگردوند به كودكي ...
همون دوراني كه بدترين روزهاش روزهايي بود كه مشقامو ننوشته بودم همون روزايي كه بدترين ترس هاش ترس از كتك بود ، چي مي شد راستي ؟

دلم خيلي وقته هواي پريدن تو بغل بابا رو كرده ...
خيلي وقته هوس خوردن شكلات هاي بابا بزرگو كرده ...
دلم مي خواست مي شد دوباره تو
تو خونه با مامان لي لي بازي كنم ...
ولي خوب حيف كه نمي شه ، اين روزا رفتن و قدرشونو ندونستيم !

با خودم مي گفتم يعني مي شه چند سال ديگه از اين روز ها هم ياد كرد ؟
آخه شيرين اين روز ها مثل اون دوران واقعي نبود ، طعم فريب داشت ، مزه تلخ تنهايي ...
خاطره اي جز جدايي ، شكست سقوط و دل شكستگي نداشت ولي خوب خيلي ياد گرفتم . خيلي !

ياد گرفتم سكوت در برابر اشتباه ، ايجاد زمينه تصور زشت ناداني در مورد خودمه ...
ياد گرفتم دوست نداشته باشم تا دوستم بدارند ...
ياد گرفتم هر چيز رو كه بخشيدم از دست دادم ...
ياد گرفتم كه ديگر ياد نگيرم كه هرچه كمتر بدانم آسوده ترم ...

 

 


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 20:7 | |







 

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

 

رومو زمین ننداز .... خیلی جاها دستمو گرفتی به حقه این شب عزیز به امام حسینت به خاک پاک کربلات قسمت می دم جوابمو بده خدا

بدم خیلی بدم خیلییییییییییییییییییییییییییییی

تا عمر دارم بندگیتو می کنم جوابمو بده می دونم عین نه خوده معجزه اس یک باره دیگه بعده چندین بار نشون بده

خدای بزرگم شکوه و جلال و بزرگیتو بازم به هم نشون بده دلم تنگ شده خیلی واست ،

 

 

خدای من خدایا ....

خدای بزرگ من، خدای زندگی من، خدای عشق من، ای خالق همه هستی من ...

خدایا خداوندا ... می دونم بنده خوبی نبودم و نیستم می دونم خدای گل من، خودتم می دونی که پرستشت می کنم عاشقانه وار خدای قشنگه من ... رومو زمین ننداز ... خدایا همه زندگی و عشق و سلامتی رو به هم دادی نکن که الان به یک مو بند باشه ... اونم فقط به خاطره یک آدمه..... آدمی که به خاطرش زجر و ناراحتی کشیدم و این مشکل واسم پیش اومد من از سادگیم مهربونیم و انسانیتم و اون از رگ نامردی و ...... استفاده کرد ... خودت که دیدی خودت که می دونی... خودت خدای حقی... این حقه من نبود تو این جریان من تقصیری نداشتم...به من اصلا ربطی نداشت ولی منم چوبشو خوردم.....خودت نجاتم بده خودت فقط خودت که همیشه نجاتم دادی ... خدایا بندگیتو می کنم پرستشت رو می کنم می دونی که می دونم هر چی دارم از تو دارم ... خدایا دارم میام پیشت ... بزار با رو سفیدی بیام ...خدایا جوابمو بده. یا امام حسین من، ارباب من، شفاعتم رو کن... معجزه اتو نشون بده مثل همیشه خدای بزرگه من، زیبای من، قشنگه من، همه وجوده من، نمی خوام کم بیارم ... دارم تلاش می کنم که جا نمونم کم نیارم خداوندا کمکم کن ... خدایی دارم که هیچکسی نداره خدایا از این که بخوام از تو التماسی کنم عاجزانه خواهشی کنم ابایی ندارم چون تو خدای منی... عاجزانه التماسی دارم .... خدایا رومو زمین ننداز ... همه اش دسته توئه فقط تو

کمک خداااااا

برگشتم با هزار امید .... دلم گرفته ای خدااااااا ... تویی که اون خدایی اون بزرگ جلالی که همه چیزومی دی ... به خدا قدرشو می دونم کمکم کن از دستش ندم ... تو رو خدا ... تو رو به بزرگیت قسمت می دم که خرابش نکن ... عشق زندگی و همه چیزو دارم با یک نمره زندگیمو خراب نکن خداااا... تو که خودت دیدی ... تو که خودت دیدی باعث و بانیش کی بود و چی شد ... همه اش از سادگیه خودم بود ... از محبت زیادیم ... تو رو به این زمان عزیز قسمت می دم ای خداااا... تو رو خدا تو رو به بزرگیت قسمت می دم نگیر ازم زندگیمو ....تو رو به رحمانیتت رحیمیتت جلالیت بزرگیت قسمت می دم رومو زمین ننداز ... خدایا 5 ماه دیگه دارم میام پیشت بزار با یه دل پاک بیام ... .

تو رو خداااااااااااااااااااااااااااااااااا


[+] نوشته شده توسط تنهاترین تنهای دنیای تنهایی(F) در 13:55 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com

BLOGFA.COM
کدهای خفن جاوا اسکریپت