|
قلبم درد تنهايي نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
برگ هاي آخر تقويم عشق
حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش مي شد راه سرد عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت….
كي گريه خواهد شد اين بغض كهنه ...
كه آنروز سيل اشك، عالمي را ويران خواهد كرد.
اي كاش اين غم و اندوه از كوير دلم ، راهي بجز اشك به درياي دلت داشت و اي كاش كنارم بودي تا هيچ گاه باد سرد زمانه، جرات سيلي زدن بر گونه گرمم را نمي يافت…اما افسوس كه به آرامي باران بهاري ، راه دوري از دلم را قدم زدي و رفتي ، و حتي نگاهي به خورشيد دم غروب دلم در پشت سرت نيانداختي.
خورشيد اگر سوزان است به گرماي عشق زمين است كه مي سوزد و غروبش زمانيست كه زمين به او پشت مي كند و قلبش را مي شكند.
اي كاش كه باز مي گشتي تا لحظاتي چند در مراسم تقسيم غنايم جنگ بزرگ من و دلم شركت مي كردي؛ ولي در هر حال سهم تو محفوظ است.
تمام خاطره هاي خوب سهم تو و هر چه آرزوي ناب است سهم من.
اين خورشيد دلم اكنون دست نياز بسوي گرماي دستان تو دراز كرده ، كه سردِ سرد گشته ، دگر بار دستانم را بگير حتي براي لحظه اي در خيال ...
مهربان تر از تو سراغ نداشتم هنگامي كه آنطور عاشقانه ساعت ها با من سخن مي گفتي و از بار دلم مي كاستي ...
و بي رحم تر از تو نمي شناسم وقتي آنطور حرمت گل سرخ را مي شكني ...
به خدا سوگند اگر مي دانستم سرنوشت اين گل سرخ سرنوشت دلم است،هيچ گاه به ارمغانش نمي آوردم.مگرتاكنون كم تير به قلبم زده بودي كه اين بار نيزه ات را بسوي گل نشانه رفتي ؟ شايد برايت تلخ بود شنيدن كلمه اي از سخنان هر روزه ات به من ، كه اين طور بي رحم شدي ؟ و شايد هم ديگر ، آنقدر كوچك شده ام كه نمي تواني در دلت بيابيم ؟!
خاطرم هست كه بارها و بارها شكستي ! قلبم را ، غرورم را ، حرمتم را ... اما هيچ زمان هيچ نگفتم ، به اميد روزي كه خود در اين شرايط باشم و تو هيچ نگويي ، ولي ...
دنيا به كام توست ! كه جدايي دلت از دلم ، چون جدايي گلبرگي از قامت چون گلت بود ... حق با توست ! كه نبودم آن عروسك روياهايت، كه هر زمان بازيت پايان يافت در كنج گنجه بخوابد ولب به سخن برنيارد ... و افسوس كه جدايي دلم از دلت ، چون جدايي ريشه از قامت درختي خشكيده بود…خدايا مي دانم كه قهري با من ، ولي دعايم را استجابت كن كه ديگر مثل خودت تنهايم ... گلم را كه از هر گلي زيبا تر است ، تا دنيا به قدرتت دنياست ، تازه و گل باقي دار و عمرم را به عمرش ببخش تا عمر گلش نباشد.
وعده دعوت به درگاهت را به من دادي! ولي خاطرم نيست كي وعده اجابت ، با دلي شكسته و صورتي خيس را به تو دادم ؟؟
***گر میدانستی که چه زخمی دارد. که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمیپرسیدی اه ای غريبه چرا تنهایی***
|